10 July 2009

Dolomites

علیم Aleem دوست مسلمان آمریکایی‌ مان خبر داد که دوباره به ایتالیا می‌‌آید. ما هم برنامه چیدیم که برای دو روز به کوه‌های دلمیتی Dolomiti در شمال شرق میلان و نزدیک اتریش برویم. کیسه خواب و لباس‌های گرم و مقدار متنابهی غذا برداشته و سوار بر قطار بعد از ۳ ساعت به Bolzano رسیدیم. از موزهٔ شهر که شامل مومیایی‌هایی‌ از کشور‌های مختلف بود بازدید کردیم. یک مومیایی یخی ۵000 ساله که در همان کوه‌های دلمیتی کشف شده بود و به شکل مناسبی به نمایش در آمده بود نیز در این موزه خود نمایی‌ می کرد. این مرد یخی به همان صورت که پیدا شده بود در دمای پایین در یخچالی در موزه قرار داده شده بود و ملت از شیشهٔ یخچال او را می دیدند. عکس برداری ممنوع بود و من نتوانستم خودم عکس بگیرم اما عکس‌هایی‌ از اینترنت برایتان قرار می‌‌دهم.
القصه، با اتوبوس به سمت کوه رهسپار شدیم. مناظر باور نکردنی کوه و خانه‌های زیبا که ما تا به حل به زیبائی آنها ندیده بودیم، چشمانمان را نوازش می داد. در آخرین ایستگاه اتوبوس پیاده شده و بقیهٔ راه را تا پناهگاه که نوعی هتل به شمار می‌‌آمد پیاده گز کردیم. هوا تاریک شده بود. وارد هتل که در دامنه کوه‌های صخره‌ای قرار داشت شدیم. یک سگ سیاه گنده به اندازهٔ خرس آنجا نشسته بود. مهدی به سوی آن رفت تا بازی کند اما سگ مستقیم به سمت منی که با سگ‌ها رابطهٔ دوستانه‌ای ندارم آمد و با دندان تیزش آستین مرا بلعید. شانس اوردم دستم را نخورد. بعد‌ها صاحب هتل که خانمی جدی بود آستین مرا دوخت و کرایه هتل از من نگرفت :)  فردا روز با تله کابین بالا تر رفته و کوه نوردی را شروع کردیم. اطرافمان از برف پوشیده شده بود و ما همهٔ لباس‌هایمان را پوشیدیم یا به زیچی zichi که با یک تی شرت آماده بود دادیم. هوا بسیار سرد بود، اما بعد از چند ساعت که به پایین برگشتیم گرمای هوا آزار دهنده بود.

Bolzano

Iceman in Archeological museum of Bolzano
http://www.iceman.it/en/node/226



Moving beers in the city!



San Cristina near mountains

Dolomite




On peak (20th in June) snowwww

Going down (on foot not by Funicular)










Getting back to San cristina by another funicular




09 July 2009

Budapest

از آنجا که بوداپست پایتخته مجارستان نیز نزدیک براتیسلاوا بود، تصمیم گرفتیم با اتوبوس به آنجا برویم. بوداپست شهر بزرگتری بود و رود دانوب که از براتیسلاوا می‌گذاشت از وسعت این شهر هم عبور میکرد. اصولا وقتی‌ یک رودخانه از شهری عبور می‌کند، مناظر دیدنی زیادی در اطراف رود به وجود میاید، مثل پل‌ها و ساختمان‌ها و قصرهایی‌ که سایه‌شان در آب میافتد. ما نیز از مناظر زیبای این شهر که من آن را شهر سلاطین می نامم بهره‌مند شده و فردا روز به برتیسلاوا برگشته و دوباره در همان رستوران سنتی‌ Slovak pub که با دوستمان قبلا به آنجا رفته بودیم به نوشیدن سوپ سیر که نوعی سوپ خوشمزه داخل نان باگت بزرگ بود پرداختیم و اندی بعد از فراز آسمان‌ها بر موطن دوم خود، میلان فرود آمدیم.


To Budapest by a cheap and modern Bus


A Bulgarian church


Royal palace



River view

Royal palace

Parliament

Old bridge

An old house

Near royal palace


A new church for the future

Old city on the hill




That Bridge!

Something like a hotel

Kapta spends Bulgarian LEV




Parliament

Old city view on the hill


Cave church on the hill


On the peak of the hill

Budapest...



Bratislava

کاپتا اندی پیش بلیت‌های  بسیار ارزان هواپیما برای مقاصد مختلفی‌ در اروپا خریداری کرده بود. یکی‌ از این سفر‌ها براتیسلاوا پایتخت اسلواکیا بود. کوله‌هایمان را بر تن کرده و به سوی فرودگاه خیز بر داشتیم.
پس از فرود در فرودگاه کوچک براتیسلاوا که بیشتر شبیه ترمینال اتوبوس بود به منزل دوستمان رفته و با او به گشت و گذار در شهر پرداختیم. این شهر در نزدیکی‌ وین پایتخته اتریش واقع شده و از خیلی‌ جهات شبیه آنجاست اما فقیر تر. بعد از جدا شدن چک، اسلواکی اقتصاد ضعیف تری نسبت به چک پیدا کرد. شب با دوستمان به رستوران سنتی‌ Slovak pub رفته و به نوشیدن سوپ سیر که نوعی سوپ خوشمزه داخل نان باگت بزرگ بود پرداختیم.


To Bratislava on the sky





















Slovak Pub:

Garlic Soup in the bread!




Castle:

City View

Modern Architecture